مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )

85

محاسن اصفهان ( فارسى )

زاسمان تا آستان بارگاه رفعتش * اين قدر ما بين باشد كز زمين تا آسمان غيرت باغ خورنق رشك بستان ارم * صورت ارژنگ مانى نسخهء صحن جنان شمّه‌اى از وصف حسنش هم ز گفتار سعيد * هست بر طاقش نوشته چون درون آيى بخوان چاوشش بهرام و بانى مشترى تيرش نديم * مطربش ناهيد و مه دربان كيوان پاسبان آفتابش صاحب عادل جهان مكرمت * آن‌كه پيش او كمر بندد به خدمت توأمان صاحب عادل جمال الدّين محمّد كآورد * سبز خنگ آسمان را حكم او در زير ران و ديگر عمارت اين بازار ، بنا فرمود پيش از انتشار صيت استحداث ، و آوازهء مقدّمات احداث به مدّت مذكور ، به كمال اتمام و مقام خاص و عام رسانيد ، مترجم گفت : اى جمال تو اصفهان آراى * چه بود اصفهان جهان آراى روشنايى چشم اين شهرى * نه غلط نور ديدهء مهرى چرخ سر كار طاق دكانت * مهر و ماه پاسبان و دربانت پيشه‌كاران خاص تو افلاك * خار و خاشاك و صحن تو حاشاك آجر درگه تو قرصهء چرخ * خرج تو مال روم و حاصل بلخ چارسويت كه شش جهت دارد * ملك عالم به هيچ نشمارد و سراى خواجه بهاء الدّين محمّد بن شمس الدّين صاحب ديوان جوينى كه نه در عراق ،